
بگذار در پاییز، بیشتر باشی پاییز، فصلِِ مُردنِ مَرده بمان تا به این جانِ مُرده نفسهای آخری برگرده بمان تا غزلی تازه تا برایت باز، موسوی شوم تا باران بزنه سرِ روزام به دیوانگیت، مردی قوی شم! شعرهام زرد و نارنجی تر پاییز فصلِ بیشتر گفتنِ از توست مرگ، خشکی این خودکار تشنجی مرگبار، بعد از توست مرگ پارک ملت و نارنگی مرگ آتیشی لبِ جوب است مرگ، زندگی توی این روزا آروزی یه پایانی خوب است مرگ ناشاعریِ من از عشق تو به باران است مرگ شعرایی تنها نوشته شده در خیابان است مرگ شعرایی تازه لا به لای یه خروار...
ادامه مطلب