عاشق شدن توی این روزا برای تو، چیزِ نافرمِ زیادی نیست باور بکن سنجاقکِ شعرم دوست داشتنت جرم زیادی نیست جرم زیادی نیست، خیره ماندن به عکست سجده به قبله دیگر سوی چشمای مستت ضبطِ صدای هرخندهت نوشتنِ از تو زیر باران مرگ در انقلابِ پاییزی پیاده روی در کریمخان همه شعرام برای تو! ببین این جرم زیادی نیست رعشه، انفرادیِ تاریک از عذاب های عادی نیست که حجم این شعرا زیاد نشد، اگر کسر نشد جرمِ من انتظارِ مغمومم در میدانِ ولی عصر نشد من زنده ام، نگاه کن مشتی روی کولم بزن ببین منِ بی جرم را یک سر به سلولم بزن هر چهار صبح، ببین.. . صبح سلام به گلفروشی بده انفرادی جای خوبی نیست به من فرصتِ خودکشی بده دیگه پایان روزای خوب شـب، ترمینالِ جنـوب نیست بمان بالای این سلول این مامور با من خوب نیست دلم را انبارِ باروت و مغز را، زاغه ی مهمات کن چیزی نمیگم، مجرمم من با بیرحمی من را مجازات کن توی خیابونِ رویام ننداز سمتِ من سنگ را وقت رفتنت بر من، برسون آخرین سرنگ را کنج انفردایِ تن، تشنه سمتِ خودم، کم کم تمام شم نکنه بری از این زندان! با همین شعرام قتل عام شم
حمیدرضا تاجیک شعر و نوشته...
ادامه مطلب
ما را در سایت شعر و نوشته دنبال میکنید
برچسب: زندان زنان,زندان به انگلیسی,زندان اوین,زندان,زندان رجایی شهر,زندان قصر,زندان گوانتانامو,زندان کهریزک,زندان زنان امریکا,زندان آلکاتراز,
نویسنده:
بازدید: 182
تاريخ: چهارشنبه
19 آبان
1395 ساعت: 11:37