من را ببین، تو شبهایی که نیستم
بیدار میماندم، به حالت میگریستم
ببین که اخراج شدم از دانشگاه
زنده م، تا بگویمت ،مکش/ آه
............
ببین، اینجا هم بارونی نیست،
دو چشمم زیر ابر خیسه
دیوانه جان! دیگه کسی نیست
بیدار بمونه از تو بنویسه
من مست میشم شب و روزامو
پیش تو ساعت میزنم، آرزوهامو
میمیرم و آرام میخوابی
حرف میزنم با لامپ مهتابی
سیگار، بازم میکشم تنها تو یه کافه
می بینمت وقت بارون با موی کلافه
میگه: میخوام عاشق باشم دعا کن، یه خرده..
میگم دیوونه نمیدونی هنوز، اون ... مرده؟!
دیگه کسی نیست از تو بنویسه
دیوانه جان! مرگ من پیدا نیست
میبینمت بین همه شعرا
کسی مثه من تو رو شیدا نیست
حمیدرضا تاجیک
شعر و نوشته...ما را در سایت شعر و نوشته دنبال میکنید
برچسب: اگر من خدا را ببینم,پر شکسته من را ببین خدای کریم,من آمده ام تورا ببینم بروم,
نویسنده:
بازدید: 194